<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>وبلاگ علی.م</title>
	<atom:link href="http://blog.ali1.ir/?feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://blog.ali1.ir</link>
	<description>نوشته های یک جوان پیرامون زندگی و چیزهایی که در زندگی درگیرشان هستیم</description>
	<lastBuildDate>Fri, 18 May 2012 19:55:07 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>هیچ کس بیست نشد</title>
		<link>http://blog.ali1.ir/?p=964</link>
		<comments>http://blog.ali1.ir/?p=964#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 18 May 2012 17:11:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[فلسفی اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[20]]></category>
		<category><![CDATA[استراتژی لبخند]]></category>
		<category><![CDATA[دبستان]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[موفقیت]]></category>
		<category><![CDATA[نمره]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.ali1.ir/?p=964</guid>
		<description><![CDATA[یاد دوران دبستان به خیر. ایام امتحانات بچه خرخون های کلاس سر ۲۰ گرفتن چقدر به خودشان فشار می آوردند. وقتی که نتیجه امتحان می آمد و خدای نکرده به جای بیست رویاها، ۱۹ گرفته بودند میزدند زیر گریه. هه! فکر میکردند همیشه قرار است ۲۰ بشوند! یکی با ۱۵ راضی بود، یکی با ۱۰٫ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یاد دوران دبستان به خیر. ایام امتحانات بچه خرخون های کلاس سر ۲۰ گرفتن چقدر به خودشان فشار می آوردند. وقتی که نتیجه امتحان می آمد و خدای نکرده به جای بیست رویاها، ۱۹ گرفته بودند میزدند زیر گریه. هه! فکر میکردند همیشه قرار است ۲۰ بشوند! یکی با ۱۵ راضی بود، یکی با ۱۰٫ یکی به خاطر ۹ گریه میکرد، یکی میخندید&#8230;<br />
آن هایی که تمام نمره های دبستانشان را ۲۰ گرفتند بالاخره روزی با حقیقت های بی رحم دنیای واقعی و نه چندان همیشه شیرین مواجه شدند! مثلا معلم هایی که روی هوا نمره میدهند به نمره بیستی ها، ۲۰ نمیدادند!<br />
امتحانات ثلث سوم هر سال هم داستانی داشت. خیلی از بچه ها مضطرب میشدند، خیلی ها با وسواس جواب سوال ها را میدادند، خیلی ها پاپیچ معلم میشدند که راهنمایی کند برای ۱ نمره بیشتر شدن و &#8230;</p>
<p><a href="http://blog.ali1.ir/wp-content/uploads/2012/05/madrese.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-965" title="کلاس درس" src="http://blog.ali1.ir/wp-content/uploads/2012/05/madrese.jpg" alt="" width="300" height="400" /></a></p>
<p>اگر زندگی دانش آموزی چند خط بالا کنایه از زندگی واقعی باشد، میشود گفت خرخون های ناراضی بازنده اند.<br />
آن آدم هایی برنده اند که برای بهترین بودن تلاش میکنند اما به خاطر ۲۰ نشدن ناراحت نمیشوند، این یک حقیقت است که هیچ کس مطلقا همیشه بیست نمیگیرد! این آدم ها به انتخاب هایشان ایمان دارند و  همه چیز را با شجاعت میپذیرند. باور دارند که یک بار می آیند به این دنیا، و فقط یک بار فرصت زندگی دارند. میخندند و ۱۸، ۲۰، ۱۰ و ۱۲ میگیرند. تلاششان را برای رسیدن به بهترین چیزی که میتوانند باشند میکنند، نه برای رسیدن به چیزی که اساسا برای همیشه قابل دسترس نیست. اگر به ایده آلهایشان رسیدند، میخندند، اگر نرسیدند باز هم میخندند. بعید است این مدل آدم ها زیر ۱۰ بگیرند. اینها میخندند و نمره میگیرند، چون میدانند <strong>معدل هیچ کس بیست نشد!</strong></p>
<ul>
<li>پی نوشت ۱: انگیزه ی نوشتن این چند خط وقتی ایجاد شد که دیدم میشود به خاطر از دست دادن کلی چیز با ارزش، از راهکار لبخند استفاده کرد و شاد بود! در صورتی که غم و غصه و نارضایتی راهکار نیست، درد است و درد زندگی را تلخ میکند. لبخند به لب باشید دوستان.</li>
<li>پی نوشت ۲: اول میخواستم عنوان مطلب را بگذارم &#8220;ایمان به انتخاب و حقیقت های غیر قابل تغییر&#8221;</li>
<li>پی نوشت ۳: هر وقت من یک چیزی مینویسم بزرگترها نظر میگذارند که &#8220;جوون، خیلی سطحی مینویسی، ننویس اصلا!&#8221; <img src='http://blog.ali1.ir/wp-includes/images/smilies/icon_biggrin.gif' alt=':D' class='wp-smiley' />  راستش خودم هم این را خوب میدانم اما برای این که بتوانم مثل شما بزرگترها بزرگانه و عمیق تر بنویسم به کمی گذر زمان احتیاج دارم. سخت نگیرید. بیشتر دوستان عزیزی که من را میخوانند یا بزرگترهایی هستند که لطف دارند یا جوانها و هم سن و سالهای خودم. همیشه از همه ی آنها که کمک کردند سطحی ننویسم ممنون بوده ام. ما هم بزرگ میشویم، میدان بدهید بزرگترها.</li>
</ul>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.ali1.ir/?feed=rss2&#038;p=964</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آرام به آرامی چشمان تو هستم&#8230;</title>
		<link>http://blog.ali1.ir/?p=959</link>
		<comments>http://blog.ali1.ir/?p=959#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 29 Apr 2012 13:15:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[گفتنی ها]]></category>
		<category><![CDATA[آرامش]]></category>
		<category><![CDATA[خدا]]></category>
		<category><![CDATA[زن]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[محبت]]></category>
		<category><![CDATA[مهر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.ali1.ir/?p=959</guid>
		<description><![CDATA[وارد زندگی شخصی هر کسی که بشیم، در هر صورت یه جای زندگیش یه نقطه ی اوج آرامش هست. چیزی که واسش ارزشمنده، چیزی که بهش اعتقاد داره. این نقطه ی اوج آرامش میتونه یه کتاب خاطره انگیز باشه، میتونه یه گوشه ی دنج باشه، فکر به خدا باشه، یا وجود پر مهر یه زن. [...]
پستهای مشابه:<ol>
<li><a href='http://blog.ali1.ir/?p=727' rel='bookmark' title='بهم بگید در مورد چی بنویسم'>بهم بگید در مورد چی بنویسم</a></li>
<li><a href='http://blog.ali1.ir/?p=741' rel='bookmark' title='تسلیم زندگی'>تسلیم زندگی</a></li>
<li><a href='http://blog.ali1.ir/?p=128' rel='bookmark' title='معمای انیشتین را حل کردم'>معمای انیشتین را حل کردم</a></li>
<li><a href='http://blog.ali1.ir/?p=908' rel='bookmark' title='به بهانه ی بهار ۹۱'>به بهانه ی بهار ۹۱</a></li>
</ol>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://blog.ali1.ir/wp-content/uploads/2012/04/cheshmezan.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-960" title="cheshmezan" src="http://blog.ali1.ir/wp-content/uploads/2012/04/cheshmezan.jpg" alt="" width="200" height="200" /></a></p>
<p>وارد زندگی شخصی هر کسی که بشیم، در هر صورت یه جای زندگیش یه نقطه ی اوج آرامش هست. چیزی که واسش ارزشمنده، چیزی که بهش اعتقاد داره. این نقطه ی اوج آرامش میتونه یه کتاب خاطره انگیز باشه، میتونه یه گوشه ی دنج باشه، فکر به خدا باشه، یا وجود پر مهر یه زن. چیزی که رابطه ی مستقیمی داره با امید انسان. اگه حذفش کنیم، از دست میریم.<br />
حرف خاصی نیست توی این نوشته ام. فقط توی پرانتز میگم اینو: آرامش رو باید چشید تا فهمید چیه. اونایی که چشیدن میدونن چی میگم. اونایی هم که نچشیدن، کنایه نزنن، چون واسم مقدسه.<br />
این نوشته رو تقدیم میکنم به وجود پر مهر تو که نقطه ی اوج آرامش منی. تقدیم با عشق&#8230;</p>
<p>پستهای مشابه:<ol>
<li><a href='http://blog.ali1.ir/?p=727' rel='bookmark' title='بهم بگید در مورد چی بنویسم'>بهم بگید در مورد چی بنویسم</a></li>
<li><a href='http://blog.ali1.ir/?p=741' rel='bookmark' title='تسلیم زندگی'>تسلیم زندگی</a></li>
<li><a href='http://blog.ali1.ir/?p=128' rel='bookmark' title='معمای انیشتین را حل کردم'>معمای انیشتین را حل کردم</a></li>
<li><a href='http://blog.ali1.ir/?p=908' rel='bookmark' title='به بهانه ی بهار ۹۱'>به بهانه ی بهار ۹۱</a></li>
</ol></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.ali1.ir/?feed=rss2&#038;p=959</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>راه را گم کرده ایم</title>
		<link>http://blog.ali1.ir/?p=955</link>
		<comments>http://blog.ali1.ir/?p=955#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 23 Apr 2012 21:12:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[دینی و مذهبی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[تفکر]]></category>
		<category><![CDATA[حضرت زهرا]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>
		<category><![CDATA[مسلمان نما]]></category>
		<category><![CDATA[نمایشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[کوچه های بنی هاشم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.ali1.ir/?p=955</guid>
		<description><![CDATA[امشب داشتم از کنار نمایشگاه کوچه های بنی هاشم -که به مناسبت شهادت حضرت زهرا برپا شده- رد میشدم، دیدم خیلی شلوغ بود. یاد حرف یکی از استادهامون افتادم که میگفت: ما آدمها فراموشکاریم. هدف از یادمون میره. خدا نماز رو گذاشت که ما روزی چند بار یادش کنیم، اما توی همون نماز هم خدا [...]
پستهای مشابه:<ol>
<li><a href='http://blog.ali1.ir/?p=895' rel='bookmark' title='اینطوری دوستمان داری خدا؟'>اینطوری دوستمان داری خدا؟</a></li>
</ol>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>امشب داشتم از کنار نمایشگاه کوچه های بنی هاشم -که به مناسبت شهادت حضرت زهرا برپا شده- رد میشدم، دیدم خیلی شلوغ بود. یاد حرف یکی از استادهامون افتادم که میگفت: ما آدمها فراموشکاریم. هدف از یادمون میره. خدا نماز رو گذاشت که ما روزی چند بار یادش کنیم، اما توی همون نماز هم خدا رو فراموش میکنیم. همه چیز رو یاد میکنیم جز خدا.<br />
داستان این نمایشگاه کوچه ها هم، همون داستانه. مردم نیومده بودن که به نحوی در یه بعد کوتاه از زندگی حضرت زهرا قرار بگیرند تا منجر به ایجاد چارچوبی برای اندیشه بشه. اومده بودن طراحی قشنگ کوچه ها رو ببینن. اومده بودن خونه های با صفای کاهگلی رو تماشا کنن&#8230;. اومده بودن قدمی بزنن و حالشون رو ببرن از نورپردازی و دیزاین!</p>
<p><a href="http://blog.ali1.ir/wp-content/uploads/2012/04/koocheha_design.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-956" title="koocheha_design" src="http://blog.ali1.ir/wp-content/uploads/2012/04/koocheha_design.jpg" alt="" width="500" height="334" /></a><br />
حتی توی نمایشگاه هم نرفتم. گفتم من به این نیاز ندارم. فعلا به عنوان یه بچه مسلمون برم یه بعد از زندگی ایشون رو مطالعه کنم واسم بسه.<br />
اوج تضادیم ما مسلمون نماها. ادعای حضرت زهرایی بودن میکنیم، اما هیچ جای زندگیمون اون مدلی نیست. یه نمونه کوچیکش ازدواجه، معیارها و خواسته های حضرت زهرا و حضرت علی چی بود؟ معیارها و خواسته های ما چیه؟ حالا کی اسلام رو بدنام کرد؟ جز ما؟</p>
<p>پستهای مشابه:<ol>
<li><a href='http://blog.ali1.ir/?p=895' rel='bookmark' title='اینطوری دوستمان داری خدا؟'>اینطوری دوستمان داری خدا؟</a></li>
</ol></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.ali1.ir/?feed=rss2&#038;p=955</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زمین پاک</title>
		<link>http://blog.ali1.ir/?p=952</link>
		<comments>http://blog.ali1.ir/?p=952#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 23 Apr 2012 14:27:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[22 april]]></category>
		<category><![CDATA[جریمه]]></category>
		<category><![CDATA[حفظ محیط زیست]]></category>
		<category><![CDATA[راهکار]]></category>
		<category><![CDATA[روز جانی زمین پاک]]></category>
		<category><![CDATA[زمین پاک]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[محیط زیست]]></category>
		<category><![CDATA[نسل]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.ali1.ir/?p=952</guid>
		<description><![CDATA[گوگل ریدر یا به قول خودمون گودر رو باز کردم دیروز و دیدم چند جا از محیط زیست نوشتن. متوجه شدم که امروز روز زمین پاکه. اتفاقا منم در این مورد حرف داشتم که حالا وقت خوبی واسه گفتنشه. چند روز پیش دیدم که یه بچه ی دبستانی یه کیک از تو کیفش درآورد، بازش [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>گوگل ریدر یا به قول خودمون گودر رو باز کردم دیروز و دیدم چند جا از محیط زیست نوشتن. متوجه شدم که امروز روز زمین پاکه. اتفاقا منم در این مورد حرف داشتم که حالا وقت خوبی واسه گفتنشه.</p>
<p><a href="http://blog.ali1.ir/wp-content/uploads/2012/04/22aprilday.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-953" title="22aprilday" src="http://blog.ali1.ir/wp-content/uploads/2012/04/22aprilday.jpg" alt="روز جهانی زمین پاک" width="500" height="333" /></a></p>
<p>چند روز پیش دیدم که یه بچه ی دبستانی یه کیک از تو کیفش درآورد، بازش کرد، بسته شو انداخت رو زمین &#8230;<br />
خیلی ناراحت شدم. گفتم پس هنوز حداقل شاید دو نسل دیگه فاصله داشته باشیم با جامعه ای که اکثریت مردمش آشغال تو محیط زیست نمیریزن. مگر این که مثل الزامی بودن بستن کمربند ایمنی جریمه واسش تعیین بشه! جریمه چیز خوبیه. همیشه باهاش موافق بودم. کاش خودمون پلیس خودمون بودیم ولی وقتی نیستیم جریمه خیلی خوبه. بگذریم از جریمه که این روزا هر وقت میخوام برم کاشون سوار هر ماشینی میشم راننده میناله ازش.<br />
یه راهکارای ساده ای هست واسه آشغال نریختن تو محیط زیست، که خودم انجام دادم و جواب داده، با شما هم به اشتراک میذارم:</p>
<ul>
<li>رفتین بیرون یه چیزی گرفتین که نوش جان کنید، قبل از اینکه بقیه بسته اش رو بندازن زمین شما اونو طوری بذارید توی جیب یا کیفتون که بقیه متوجه بشن و تا به سطل زباله نرسیدید بذارید همونجا باشه.</li>
<li>رفیقتون زباله ای میندازه رو زمین شما خم بشید برش دارید با یه لحن مهربون که اقتضا میکنه بگید چه کاری بهتره. البته هوای بزرگترا رو داشته باشید یه وقت ناراحت نشن.</li>
<li>توی جمع زباله ها رو جمع کنید و بذارید توی کیفتون یا پاکتی که واسه این کار کنار گذاشته بودید.</li>
<li>وقتی کسی در شرف انداختن زباله اس با مهربونی و هیجان بهش بگید نه نندازش زمین، بده اش من!</li>
<li>اگه توی یه جمع دوستانه نشستین و فضا فضای گفتگوست، در مورد محیط زیست سالم یه گفتگوی شاد و فعال راه بندازید.</li>
<li>بچه ها، بچه ها خیلی مهمن و خیلی خوب یاد میگیرن. اگه مثل من یه خواهرزاده ی کوچولو دارید بهش یاد بدید کارای خوب رو.</li>
<li>بازم تاکید میکنم مواظب غرور بزرگترا باشید، بیخیالشون بشید، هر چند حتی من دیدم روی بزرگترا هم جواب میده اما طولانی مدت و به شرط ملاحظه کاری و احترام و غیر مستقیم عمل کردن. بچه ها رو بچسبید که آینده سازن.</li>
</ul>
<p>خوب دیگه چیز خاصی به ذهنم نمیرسه. توی نظرات شما تکمیلش کنید. همه با هم منتظریم ببینیم دوستامون چه راهکارایی دارن.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.ali1.ir/?feed=rss2&#038;p=952</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>استراتژی لبخند</title>
		<link>http://blog.ali1.ir/?p=940</link>
		<comments>http://blog.ali1.ir/?p=940#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 17 Apr 2012 19:17:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[فلسفی اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[استراتژی]]></category>
		<category><![CDATA[بی عدالتی]]></category>
		<category><![CDATA[راهبرد]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[شادی]]></category>
		<category><![CDATA[لبخند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.ali1.ir/?p=940</guid>
		<description><![CDATA[چند ماه پیش که برای امتحان گواهینامه موتورسیکلت به پاسگاه نیروی انتظامی مراجعه کردم، با یک صف طولانی مواجه شدم. ظرفیت سالن امتحان محدود بود و تعداد مراجعه کننده ها بیش از حد! خیلی ها زدند توی صف و به سالن اول رسیدند. ما ۲ ساعت روی پا منتظر ماندیم تا سانس دوم شروع شود! [...]
پستهای مشابه:<ol>
<li><a href='http://blog.ali1.ir/?p=440' rel='bookmark' title='اسکناس پاره'>اسکناس پاره</a></li>
<li><a href='http://blog.ali1.ir/?p=454' rel='bookmark' title='تاثیر بیان حقیقت بر جامعه'>تاثیر بیان حقیقت بر جامعه</a></li>
<li><a href='http://blog.ali1.ir/?p=433' rel='bookmark' title='یک مرد'>یک مرد</a></li>
<li><a href='http://blog.ali1.ir/?p=383' rel='bookmark' title='همه ی وجود خوب من'>همه ی وجود خوب من</a></li>
</ol>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>چند ماه پیش که برای امتحان گواهینامه موتورسیکلت به پاسگاه نیروی انتظامی مراجعه کردم، با یک صف طولانی مواجه شدم. ظرفیت سالن امتحان محدود بود و تعداد مراجعه کننده ها بیش از حد! خیلی ها زدند توی صف و به سالن اول رسیدند. ما ۲ ساعت روی پا منتظر ماندیم تا سانس دوم شروع شود! هر دقیقه باز به تعداد مراجعین افزوده میشد. دوباره داستان توی صف زدن داشت شروع میشد اما اینبار چون طاقت همه سر آمده بود، فریاد اعتراض بلند شد و سر و صدا کل پاسگاه را برداشت. سروانی آمد و با فن خودش -توهین نظامی- مردم را ساکت کرد. یکی که دیگر بریده بود آمد جلو و با داد و بیداد به سروان اعتراض کرد که تقصیر ما چیست؟ بنده خدا تا حدودی حق هم داشت، مسئولین تدبیری برای حفظ نظم صف اتخاذ نکرده بودند. اما چه شد؟ سروان برگه شرکت در امتحان فرد معترض را پاره کرد و به جرم اخلال در نظم به وضع تحقیر آمیزی بردش توی یک اتاق و مطمئنم حسابی برایش دردسر درست کرد.</p>
<p>داستان زندگی ما هم با این داستان تفاوت چندانی ندارد. همه تحت فشار بی عدالتی هستیم، اما اکثرمان قدرت تغییر نداریم. در نتیجه اگر لب به اعتراض بگشاییم، پیامدش محکم بر میگردد توی صورت خودمان! -همان طور که من ترم آخر دانشگاه به اساتید اعتراض کردم و ترم آخرم تبدیل شد به ترم یکی مانده به آخر- داستان اینطور است &#8230;. اگر آن روز او مثل خیلی های دیگر ساکت میماند، امتحانش را میداد و گواهینامه اش را میگرفت و میرفت، اما &#8230;</p>
<p>نمیگویم ساکت باشیم. میگویم لبخند بزنیم و به چیزهای جدیدی که تحت همان شرایط بی عدالتی وجود دارد فکر کنیم. این بخشی از زندگی ماست، چرا بی دلیل تلخ اش کنیم؟ لبخند بزنیم و بخش های زندگی را بگذرانیم. با این دید آرام تر میگذرد. با دست خالی نمیشود به جنگ توپ و تانک رفت. وقتی قدرت تغییر نداریم باید ناخوشی ها را به عنوان بخشی از زندگی مان بپذیریم. به سادگی همان که آدم بودنمان را پذیرفته ایم. استراتژی لبخند زندگی را آسان میکند.</p>
<p>پی نوشت ۱: به هر روز گذشته ام که نگاه میکنم میبینم جای استراتژی لبخند واقعا خالی بوده. اکثر مواقع اخم هایم الکی بوده.<br />
پی نوشت ۲: نگران بی عدالتی ها نباشیم چون دنیا حساب و کتاب دارد، ما زندگی مان را با راهبرد لبخند پیش میبریم.</p>
<p>پستهای مشابه:<ol>
<li><a href='http://blog.ali1.ir/?p=440' rel='bookmark' title='اسکناس پاره'>اسکناس پاره</a></li>
<li><a href='http://blog.ali1.ir/?p=454' rel='bookmark' title='تاثیر بیان حقیقت بر جامعه'>تاثیر بیان حقیقت بر جامعه</a></li>
<li><a href='http://blog.ali1.ir/?p=433' rel='bookmark' title='یک مرد'>یک مرد</a></li>
<li><a href='http://blog.ali1.ir/?p=383' rel='bookmark' title='همه ی وجود خوب من'>همه ی وجود خوب من</a></li>
</ol></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.ali1.ir/?feed=rss2&#038;p=940</wfw:commentRss>
		<slash:comments>22</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>Review نوشتن صرفا برای گوشی های چند صد هزار تومانی نیست!</title>
		<link>http://blog.ali1.ir/?p=931</link>
		<comments>http://blog.ali1.ir/?p=931#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 05 Apr 2012 18:52:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تحلیل و بررسی ها]]></category>
		<category><![CDATA[instant search]]></category>
		<category><![CDATA[بازار]]></category>
		<category><![CDATA[تلاش]]></category>
		<category><![CDATA[تلفن همراه]]></category>
		<category><![CDATA[جستجوی آنی]]></category>
		<category><![CDATA[دلار]]></category>
		<category><![CDATA[رشد]]></category>
		<category><![CDATA[سامسونگ]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[موفقیت]]></category>
		<category><![CDATA[نوکیا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.ali1.ir/?p=931</guid>
		<description><![CDATA[نه ماه پیش یک سامسونگ آندرویدی خریدم به قیمت ۳۵۰ هزار تومان. جعبه گشایی و مرورش را اینجا نوشته ام. سه ماه پیش که ارزش دلار به لطف مسائل اقتصادی بالا رفته بود و نوی گوشی ام را ۵۰۰ هزار تومان توی بازار میفروختند، دست دومش را فروختم ۳۵۰ هزار تومان، یعنی به همان قیمتی [...]
پستهای مشابه:<ol>
<li><a href='http://blog.ali1.ir/?p=21' rel='bookmark' title='کنکور یک غول سیاه قهوه ای نیست'>کنکور یک غول سیاه قهوه ای نیست</a></li>
<li><a href='http://blog.ali1.ir/?p=502' rel='bookmark' title='سرگذشت برندهای تجاری'>سرگذشت برندهای تجاری</a></li>
<li><a href='http://blog.ali1.ir/?p=514' rel='bookmark' title='آن روزهای بی یارانه!'>آن روزهای بی یارانه!</a></li>
</ol>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>نه ماه پیش یک سامسونگ آندرویدی خریدم به قیمت ۳۵۰ هزار تومان. جعبه گشایی و مرورش را <a href="http://blog.ali1.ir/?p=470">اینجا </a>نوشته ام. سه ماه پیش که ارزش دلار به لطف مسائل اقتصادی بالا رفته بود و نوی گوشی ام را ۵۰۰ هزار تومان توی بازار میفروختند، دست دومش را فروختم ۳۵۰ هزار تومان، یعنی به همان قیمتی که خریده بودم. تا این که چند هفته پیش یک سامسونگ دیگر خریدم. نه، منظورم گلکسی اس ۲ یا گلکسی نکسوس  نیست! ارزان ترین سامسونگ بازار را خریدم. تا قبل از این فکر میکردم نوشتن تجربه کاربری فقط برای گوشی های گران قیمت است! اما حالا نظر متفاوتی دارم که در ادامه نوشته ام متوجه اش خواهید شد.<br />
در حالی که ۱۲۰۳ محبوب نوکیا که حداقل امکانات ممکن را دارد با قیمت ۶۵ هزار تومان به فروش میرسد سامسونگ GT-E1080F را با قیمت ۳۹ هزار تومان خریدم.</p>
<p><a href="http://blog.ali1.ir/wp-content/uploads/2012/04/samsung1080.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-933" title="samsung1080" src="http://blog.ali1.ir/wp-content/uploads/2012/04/samsung1080.jpg" alt="" width="550" height="413" /></a><br />
با دید قبلی که نسبت به سل فون های سامسونگ داشتم انتظار چیزی بیشتر از یک گوشی بدقلق را نداشتم. اما بعد از خرید نظرم کاملا عوض شد. شما -فرض کنید همه چیز آرومه و این یک گوشی ۲۰ هزار تومانی است- توقع چنین امکاناتی را دارید؟:</p>
<ul>
<li>صفحه نمایش رنگی</li>
<li>پشتیبانی کامل از زبان و تاریخ فارسی</li>
<li>جستجوی لحظه ای در مخاطب ها (همان اینستنت سرچ خودمان، مثل گوگل!)*</li>
<li>دیکشنری فارسی عامیانه پر و پیمان برای سبک نوشتن T9 که پیامک نوشتن را از همیشه راحت تر کرده و من فقط از آن استفاده میکنم*</li>
<li>منشی تلفنی</li>
<li>سه بازی خوب که البته به پای اسنک نوکیا نمیرسند!</li>
<li>اپ هایی از قبیل ماشین حساب، آلارم، زمان سنج، کرنومتر، مبدل همه فن حریف، چراغ قوه، یادداشت، بوق پشت خطی قلابی و &#8230;</li>
<li>قابلیت فراموش کردن آخرین باری که گوشی را شارژ کرده اید!! (فکر کنم ۱۰ روز یک بار شارژش میکنم)</li>
</ul>
<p>همه ی اینها یک طرف، طراحی حساب شده ی واسط کاربری و کاربردپذیری بالای آن یک طرف! نمونه اش اینستنت سرچ در مخاطب ها و ماشین حساب خفن اش! یک نمونه ی دیگرش این است که دیگر مثل گوشی های زمان شاه لازم نیست برای ارسال پیامک، لیست مخاطبهایتان را بالا پایین کنید، نام آخرین مخاطبانی که با آنها ارتباط داشته اید موجود است (قابلیتی که اولین بار در آندروید دیدم &#8211; کم مانده بود به آندرویدی ها کنایه بزنم که زدم!!) و چندین مورد دیگر &#8230;</p>
<p>حالا شما باشید میروید ۶۵ هزار تومان پول بالای یک صفحه نمایش سیاه و سفید و یک تلفن صرفا الوگو + پیامک رسانی ای که حروف فارسی گچپژ را هم ندارد بدهید یا ۳۹ تومان پای این؟<br />
بله. این که سامسونگ بزرگ میشود و نوکیا را پشت سر میگذارد الکی نیست. داستان ها دارد که این گوشی ۲۰ دلاری یک بخش کوچک از آن داستان ها است. گوشی ۲۰ دلاری ای که هر چه جلوی خودم را گرفتم نتوانستم در موردش ننویسم! این نوشته تصدیق کننده ی این عبارت است: <strong>&#8220;مهم نیست سهمتان از بازار چه قدر است، مهم این است که چه سهمی از بازار را میخواهید و چه قدر برایش تلاش میکنید.&#8221;</strong><br />
اگر دقت کرده باشید این روزها بیشتر مردم سامسونگ به دست اند، نه نوکیا به دست&#8230;</p>
<p>بعد از نوشتن این مطلب فکر کردم حتما چند نفری از خواننده ها انگ پول گرفتن از سامسونگ را به من خواهند چسباند. خواستم بگویم اگر راهی بلدید که ازشان پول بگیریم به من هم بگویید بدم نمی آید. شاد باشید. <img src='http://blog.ali1.ir/wp-includes/images/smilies/icon_wink.gif' alt=';-)' class='wp-smiley' /> </p>
<hr />
<p>*instant search یا جستجوی آنی: با وارد کردن هر کاراکتر بلافاصله سرچ انجام میشود. این نوع سرچ خیلی سریع تر از سرچ های سنتی است.<br />
*T9: برای نوشتن مسیج معمولا یک دکمه را چند بار میزنیم تا به حرف مورد نظر برسیم. اما در این شیوه کافیست دکمه ی مورد نظر را یک بار بزنید و وقتی همه ی حروف کنار هم قرار گرفت این ابزار خودش کلمه مورد نظر شما را حدس میزند. مثلا برای نوشتم کلمه ی &#8220;علی&#8221; کافیست کلید های ۹۸۷ را بزنید. به جای این که سه بار کلید ۹ و پنج بار کلید ۸ و چهار بار کلید ۷ را بزنید.</p>
<p>پستهای مشابه:<ol>
<li><a href='http://blog.ali1.ir/?p=21' rel='bookmark' title='کنکور یک غول سیاه قهوه ای نیست'>کنکور یک غول سیاه قهوه ای نیست</a></li>
<li><a href='http://blog.ali1.ir/?p=502' rel='bookmark' title='سرگذشت برندهای تجاری'>سرگذشت برندهای تجاری</a></li>
<li><a href='http://blog.ali1.ir/?p=514' rel='bookmark' title='آن روزهای بی یارانه!'>آن روزهای بی یارانه!</a></li>
</ol></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.ali1.ir/?feed=rss2&#038;p=931</wfw:commentRss>
		<slash:comments>16</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یاد گرفتم که میشه عاشق بود &#8230;</title>
		<link>http://blog.ali1.ir/?p=925</link>
		<comments>http://blog.ali1.ir/?p=925#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 02 Apr 2012 19:23:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[فلسفی اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[موفقیت و شادکامی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.ali1.ir/?p=925</guid>
		<description><![CDATA[مثل همه ی آدما، خواسته هایی دارم از زندگی. بعضیاش انقدر ایده آله که خودمم باورم نمیشه بهشون برسم. مثل یه رویای دست نیافتنی. مثل یه آرمان که قراره تا همیشه یه آرمان بمونه. که هر وقت پیش یه رفیق میشینم بهش بگم &#8220;رفیق، خیلی خوبه آدم بتونه به فلان جا برسه تو زندگیش&#8221; و [...]
پستهای مشابه:<ol>
<li><a href='http://blog.ali1.ir/?p=509' rel='bookmark' title='کاش دلمان عاشق بود'>کاش دلمان عاشق بود</a></li>
<li><a href='http://blog.ali1.ir/?p=741' rel='bookmark' title='تسلیم زندگی'>تسلیم زندگی</a></li>
</ol>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>مثل همه ی آدما، خواسته هایی دارم از زندگی. بعضیاش انقدر ایده آله که خودمم باورم نمیشه بهشون برسم. مثل یه رویای دست نیافتنی. مثل یه آرمان که قراره تا همیشه یه آرمان بمونه. که هر وقت پیش یه رفیق میشینم بهش بگم &#8220;رفیق، خیلی خوبه آدم بتونه به فلان جا برسه تو زندگیش&#8221; و خودم و رفیقم نرسیده باشیم، و خیلیای دیگه نرسیده باشن.</p>
<p>با تلاش میشه به خیلی چیزا رسید. چیزایی که دو دو تاش میشه مساوی چهارتا. ولی یه چیزایی تو زندگی هست که هر کاریش کنیم، یه قمار بزرگه. قماری که هر چه قدر هم بازیگر حرفه ای ای باشیم، احتمال برنده شدنمون خیلی خیلی ضعیفه.</p>
<p>بعد یهو میزنه و همه چیز دچار تغییر میشه. چرا بپیچونم؟ در واقع زد و همه چیز دچار تغییر شد. دمش گرم اوستا کریم. تغییری داد که خودمم هنوز نتونستم با خودم چرتکه بندازم که ااا! چی شد؟ کی بود؟ اصلا من کجام؟ خواب نمیبینم؟ بیخیال بابا، مگه میشه به آرمان به این بزرگی رسید؟ تازه یه چیزی هم روش! فرض کنیم که بشه! آخه به این سرعت؟! نمیدونم خدا. فقط به این حرف بدجوری ایمان پیدا کردم که میگن اگه خدا بخواد، خودش درست میکنه. اما بازم همیشه آخر داستان رو باز میذاره، میگه بیا اینم از برکت من، تو چه حرکتی داری؟</p>
<p><a href="http://blog.ali1.ir/wp-content/uploads/2012/04/jadde.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-926" title="جاده" src="http://blog.ali1.ir/wp-content/uploads/2012/04/jadde.jpg" alt="" width="550" height="344" /></a></p>
<p>موهبتی که خدا میده، شاید یه پاداش باشه، شاید یه درس. اما هر چی که هست، اینو یاد گرفتم که توی زیبایی این آرامش، باید مثبت فکر کنم و نذارم افکار منفی همه چیزو خراب کنه.<br />
آره &#8230; توی یه قمار سخت، با دستای خودش برگه رو گذاشت روی میز.<br />
مثل یه طوفان سریع اومد، خیلی چیزا رو عجیب تغییر داد. حالا من موندم و دنیای قشنگ جدیدم؛ که باید با انعطاف پذیری، زودتر بشناسمش.<br />
یاد گرفتم که هیچ چیز دور نیست. که میشه تو آرامش آروم بود و دنبال مشکل نگشت. که میشه وجودمو بسپرم دست خدا. و میشه واقعا ایمان داشت.</p>
<p>تازه یاد گرفتم که میشه عاشق بود و ایمان داشت &#8230;</p>
<p>پستهای مشابه:<ol>
<li><a href='http://blog.ali1.ir/?p=509' rel='bookmark' title='کاش دلمان عاشق بود'>کاش دلمان عاشق بود</a></li>
<li><a href='http://blog.ali1.ir/?p=741' rel='bookmark' title='تسلیم زندگی'>تسلیم زندگی</a></li>
</ol></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.ali1.ir/?feed=rss2&#038;p=925</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>التزام، یک اصل اساسی برای موفقیت</title>
		<link>http://blog.ali1.ir/?p=922</link>
		<comments>http://blog.ali1.ir/?p=922#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 26 Mar 2012 09:46:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[موفقیت و شادکامی]]></category>
		<category><![CDATA[اجبار]]></category>
		<category><![CDATA[التزام]]></category>
		<category><![CDATA[تغییر]]></category>
		<category><![CDATA[تلاش]]></category>
		<category><![CDATA[موفقیت]]></category>
		<category><![CDATA[کار]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.ali1.ir/?p=922</guid>
		<description><![CDATA[به نظر من اگر یک اصل را رعایت کنیم، ۸۰ درصد کتابهای موفقیت را فهمیده ایم و به کار بسته ایم، نه این که خوانده ایم! خوابمان می آید و دلمان میخواهد مسواک زدن را بپیچانیم. میپیچانیم. فردا شب هم میپیچانیم. به موقع سر کار رفتن را هم میپیچانیم. تلاش را هم میپیچانیم و کلا [...]
پستهای مشابه:<ol>
<li><a href='http://blog.ali1.ir/?p=827' rel='bookmark' title='سه گام کوچک برای تحول های بزرگ'>سه گام کوچک برای تحول های بزرگ</a></li>
<li><a href='http://blog.ali1.ir/?p=622' rel='bookmark' title='روشی عالی برای یادگیری توسعه ی وب'>روشی عالی برای یادگیری توسعه ی وب</a></li>
<li><a href='http://blog.ali1.ir/?p=578' rel='bookmark' title='یک ایده: خرید و فروش آنلاین کتاب دست دوم'>یک ایده: خرید و فروش آنلاین کتاب دست دوم</a></li>
<li><a href='http://blog.ali1.ir/?p=602' rel='bookmark' title='دوران جیب بابا'>دوران جیب بابا</a></li>
</ol>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>به نظر من اگر یک اصل را رعایت کنیم، ۸۰ درصد کتابهای موفقیت را فهمیده ایم و به کار بسته ایم، نه این که خوانده ایم!</p>
<p>خوابمان می آید و دلمان میخواهد مسواک زدن را بپیچانیم. میپیچانیم. فردا شب هم میپیچانیم. به موقع سر کار رفتن را هم میپیچانیم. تلاش را هم میپیچانیم و کلا زندگی را میپیچانیم! حالا بر عکس این قضیه را فرض کنیم. خودمان را مجبور و ملزم میکنیم، سه دقیقه وقت میگذاریم و مسواک میزنیم. دیگر همیشه شب ها مسواک میزنیم. این التزام و اجبار ناخواسته اثر خودش را میگذارد و کم کم آدم منظم و عملگرایی میشویم. هر کاری را که باید انجام دهیم انجام میدهیم. تمام قضیه همین است: <strong>التزام.</strong> مثل همه ی شروع ها، شروع سختی است اما عجیب ارزش اش را دارد. بهارمان خوش، امیدوارم سالی توام با التزام داشته باشیم.</p>
<p>پستهای مشابه:<ol>
<li><a href='http://blog.ali1.ir/?p=827' rel='bookmark' title='سه گام کوچک برای تحول های بزرگ'>سه گام کوچک برای تحول های بزرگ</a></li>
<li><a href='http://blog.ali1.ir/?p=622' rel='bookmark' title='روشی عالی برای یادگیری توسعه ی وب'>روشی عالی برای یادگیری توسعه ی وب</a></li>
<li><a href='http://blog.ali1.ir/?p=578' rel='bookmark' title='یک ایده: خرید و فروش آنلاین کتاب دست دوم'>یک ایده: خرید و فروش آنلاین کتاب دست دوم</a></li>
<li><a href='http://blog.ali1.ir/?p=602' rel='bookmark' title='دوران جیب بابا'>دوران جیب بابا</a></li>
</ol></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.ali1.ir/?feed=rss2&#038;p=922</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>به بهانه ی بهار ۹۱</title>
		<link>http://blog.ali1.ir/?p=908</link>
		<comments>http://blog.ali1.ir/?p=908#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 19 Mar 2012 21:13:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[موفقیت و شادکامی]]></category>
		<category><![CDATA[گفتنی ها]]></category>
		<category><![CDATA[1391]]></category>
		<category><![CDATA[بهار]]></category>
		<category><![CDATA[تغییر]]></category>
		<category><![CDATA[تلاش]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[سال]]></category>
		<category><![CDATA[عید]]></category>
		<category><![CDATA[موفقیت]]></category>
		<category><![CDATA[نوروز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.ali1.ir/?p=908</guid>
		<description><![CDATA[امسال هم مثل همه ی سالهای دیگر گذشت. خاطرم هست سالها پیش که بچه تر بودم، رسیدن سال نو، خیلی برایم هیجان انگیز بود. سن و سال خودم را میگذاشتم کنار رقم سالی که در حال رسیدن است و توی ذهنم باهاشان بازی میکردم. حس بزرگ شدن بهم دست میداد. آن روزها ساعت زندگی آرامتر [...]
پستهای مشابه:<ol>
<li><a href='http://blog.ali1.ir/?p=868' rel='bookmark' title='به بهانه ی تولد'>به بهانه ی تولد</a></li>
<li><a href='http://blog.ali1.ir/?p=303' rel='bookmark' title='۱۳۸۹، سالی که گذشت&#8230;'>۱۳۸۹، سالی که گذشت&#8230;</a></li>
<li><a href='http://blog.ali1.ir/?p=355' rel='bookmark' title='هدف من از کار و پول'>هدف من از کار و پول</a></li>
<li><a href='http://blog.ali1.ir/?p=741' rel='bookmark' title='تسلیم زندگی'>تسلیم زندگی</a></li>
</ol>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>امسال هم مثل همه ی سالهای دیگر گذشت. خاطرم هست سالها پیش که بچه تر بودم، رسیدن سال نو، خیلی برایم هیجان انگیز بود. سن و سال خودم را میگذاشتم کنار رقم سالی که در حال رسیدن است و توی ذهنم باهاشان بازی میکردم. حس بزرگ شدن بهم دست میداد. آن روزها ساعت زندگی آرامتر تیک تیک میکرد. بزرگتر که شدم، گذر سالها به حاشیه رفت. دیگر ۸۸ و ۸۹ توفیری نداشت. و این نقطه ی شروع سالمرگی ها بود &#8230;</p>
<p>بیست و یک سال است سالها سر موقع خودشان، اول فروردین می آیند و آخر اسفند میروند! فقط چند سالی است که من مانده ام و قول های قشنگی که به خودم داده ام. قول هایی که هر سال به سال بعد موکول میشوند. سالها پر فراز و نشیب اند. یک سال به اکثر قولهایم عمل میکنم، یک سال بدقول میشوم.</p>
<p>امشب که توی پس کوچه های تاریک محله مان قدم میزدم، سه چهار سال گذشته ام را مرور کردم. سالهای خوبم همان سالهایی بودند که با وجود تمام محدودیت ها، بهانه تراشی نمیکردم و  قدم برمیداشتم. شل یا سفتی اش مهم نبود، مهم این بود که قدم بر میداشتم. امشب که به گذشته نگاه میکنم، با لبخند رضایتی ربط پیشرفت امسال با تلاش آن سال هایم را، میبینم.</p>
<p>برای رسیدن به هدفی که چند سالی عقب افتاده، امسال باید سخت تر از همیشه تلاش کنم. دوست ندارم این جمله ام، همان دعای کلیشه ای آخر هر سال باشد. میخواهم این تو بمیری از آن تو بمیری ها نباشد. پس چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید.</p>
<p><a href="http://blog.ali1.ir/wp-content/uploads/2012/03/bahar91.jpg"><img class="aligncenter" title="بهار 91" src="http://blog.ali1.ir/wp-content/uploads/2012/03/bahar91.jpg" alt="" width="400" height="300" /></a></p>
<p>با این که خیلی ها توی جو منفی خودشان مشغول فریاد و ناله از شرایط بد اقتصادی و گرانی سکه و دلار و هزار چیز دیگر هستند، حس بزرگی توی دلم داد میزند که ۹۱ سال خوبی خواهد بود. سالی پر هیجان تر و متفاوت تر از همیشه و شروعی خوب برای شکوفایی. نیز، از بهارش پیداست. این روزهای بهاری، میهمانی صاحبخانه ی دلم شده، پس چه بهار نیکویی&#8230;.</p>
<p>در پایان سخن، من هم به عنوان نویسنده ی این دفترچه کوچک، که این روزها دیگر هر نوشته اش دقایقی از وقت حدود چهل مخاطب ثابت عزیز را میگیرد، ۹۱ را برای تو سال موفقیت آمیزی آرزو میکنم. باور داشته باش که سال خوبی پیش رو داری، سالی برای سربلندی خودت و میهنت. دوست عزیزی که ساعتهایی از وقت ارزشمندت با خواندن فید و نوشته ها، ارسال نظر و ایمیل، صرف دور هم بودن توی این وبلاگ شد، از تو ممنونم. با این که حتی همدیگر را نمیشناسیم، اما معتقدم دور هم بودنمان چیزی بیش تر از مطلب خوانی صرف است. پس تبریک عید و آرزوی بهترینهای مرا از طرف یک دوست بدان. سربلند باشی. آغاز تغییر مبارک.</p>
<p>پستهای مشابه:<ol>
<li><a href='http://blog.ali1.ir/?p=868' rel='bookmark' title='به بهانه ی تولد'>به بهانه ی تولد</a></li>
<li><a href='http://blog.ali1.ir/?p=303' rel='bookmark' title='۱۳۸۹، سالی که گذشت&#8230;'>۱۳۸۹، سالی که گذشت&#8230;</a></li>
<li><a href='http://blog.ali1.ir/?p=355' rel='bookmark' title='هدف من از کار و پول'>هدف من از کار و پول</a></li>
<li><a href='http://blog.ali1.ir/?p=741' rel='bookmark' title='تسلیم زندگی'>تسلیم زندگی</a></li>
</ol></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.ali1.ir/?feed=rss2&#038;p=908</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شمع های پرفروز امید</title>
		<link>http://blog.ali1.ir/?p=905</link>
		<comments>http://blog.ali1.ir/?p=905#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 15 Mar 2012 16:56:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[دینی و مذهبی]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[امریکا]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[جانباز]]></category>
		<category><![CDATA[جبهه]]></category>
		<category><![CDATA[جنگ]]></category>
		<category><![CDATA[جنگ تحمیلی]]></category>
		<category><![CDATA[شهید]]></category>
		<category><![CDATA[محسن چاوشی]]></category>
		<category><![CDATA[هیچکس]]></category>
		<category><![CDATA[گرگ خونخوار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.ali1.ir/?p=905</guid>
		<description><![CDATA[پدرش آن طرفم بود و خودش این طرف. مثلا طوری صحبت کرد که پدر نشنود. گفت: &#8220;بیخود انقلاب کردن. باید امریکا حمله کنه بگیره، خلاص شیم از این جهنم، چه وضع زندگیه؟&#8221; سریع رویم را برگرداندم و پدرش را نگاه کردم. آب گلویش را قورت داد. با چشم هایی که سی سال قبل توی خاکریز [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>پدرش آن طرفم بود و خودش این طرف. مثلا طوری صحبت کرد که پدر نشنود. گفت: &#8220;بیخود انقلاب کردن. باید امریکا حمله کنه بگیره، خلاص شیم از این جهنم، چه وضع زندگیه؟&#8221; سریع رویم را برگرداندم و پدرش را نگاه کردم. آب گلویش را قورت داد. با چشم هایی که سی سال قبل توی خاکریز جاگذاشته بود به نقطه ی دوری از پارک خیره شد. نقطه ای که هیچکداممان نمیدیدیم. آب گلویش را قورت داد. میخواست تظاهر کند که چیزی نشنیده اما نمیتوانست. داشت قلبم از جا کنده میشد. لبخندی زدم و آماده ی گفتن جمله ای دلدارانه شدم، اما حرفم را خوردم. آمدم با نظر پسرش مخالفت کنم، باز حرفم را خوردم. لال شدم. قلبم داشت از جا کنده میشد. حالا همه جا ساکت بود. حتی گنجشک ها هم جیک جیک نمیکردند. سنگینی بغض گلوی پدر داشت کمرم را میشکست. قلبم داشت از جا کنده میشد. سکوت پارک را صدای باز شدن عصای سفید رنگ پدر در هم شکت. رفت و خوب یادم هست که تا خود سپیده ی صبح روی نیمکت همیشگی اش کز کرد. حتما داشت به آینه ی دق اش مینگریست.</p>
<p>خدایی اش هر جور که به غیرتم تخفیف دادم، توی کتم نرفت که کشورم را بدهم دست یک خونخوار وحشی. این همان گرگ خونخواریست که تا جایی که تاریخ قد میدهد، زمین و زمان را دریده. هیروشیما و ناکازاکی، ویتنام، کره جنوبی، عراق، خلیج فارس، افغانستان و &#8230;. پس پسر چطور چنین حرفی زد؟ او که در آغوش یکی از میلیونها زخم خورده ی این گرگ خونخوار بزرگ شده بود، چطور میخواست این بار خودش دریده شود؟ میلیونها زخم خورده را رها کن. فقط همین را بچسب که این گرگ تو را از لذت ناز شدن با نگاه عاشقانه ی پدر محروم کرد. انصافا بی غیرتی که از این گرگ پست فطرت کینه ای به دل نگرفته ای.</p>
<p><a href="http://blog.ali1.ir/wp-content/uploads/2012/03/jang.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-906" title="جنگ" src="http://blog.ali1.ir/wp-content/uploads/2012/03/jang.jpg" alt="" width="309" height="400" /></a></p>
<p>حتما تا به حال دعوا نکردی. اگر به ناحق بزنند توی صورتت خونت به جوش می آید. اما شاید بگذری. ولی حالا فکر کن این یاقی با کمال وقاحت میخواهد بیاید توی خانه ات و آنجا تو را بزند. آن وقت دیگر کتک خوردن برایت مهم نیست. فقط میخواهی بزنی. حتی اگر طرف یک غول بی شاخ و دم باشد. آن وقت یا میمیری یا اگر زنده آمدی بیرون، سربلندی. دفعه ی بعدی هم آن غول بی شاخ و دم به این راحتی ها دم پرت نمی آید. چون مثل بقیه تسلیم نشدی و حالا برای خودت یک پا غول شده ای. افتخار میکنم که امروز ایران همان غول قصه ی من است.</p>
<p>درد همه ی این بی غیرتی ها روی دل آدم سنگینی میکند. اما همیشه از گوشه و کنار شمع امیدی توی دل آدم روشن میشود. همان شمع هاست که آدم را زنده نگه میدارد، و گرنه آن پدر باید جسمش را هم مثل چشمهایش میگذاشت و با بغض و غم اش میرفت. وقتی هدفون را میگذاری روی گوشت و میشنوی از خواننده ی محبوبی که میلیونها ایرانی صدایش را میشنوند -<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%DA%86%D8%A7%D9%88%D8%B4%DB%8C">محسن چاوشی</a>- که میگوید: &#8220;واسه پرچم سه رنگ، زیر پرچم سفید؛ من هنوز معتقدم، باز باید جنگید&#8221; دلت آرام میگیرد. و دیگر توی پوستت نمیگنجی آن هنگام که آهنگ انجام وظیفه ی <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%DB%8C%DA%86%DA%A9%D8%B3_(%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87)">هیچکس</a> را میشنوی که میگوید &#8220;به امپراطوری ها هم بگین، الکی نباشن خوش بین، نهنگم بیاد جلو کشتیم، به درندگی کوسه ایم، با مغز دلفین &#8230; تروریستم جد و آبائتونه، اگه خر بشین بخواین بیاین جلو &#8230;&#8221;</p>
<p>دمتان گرم. میتوانستید بروید آن ور آب، چرند سیاسی بخوانید و یک شبه محبوب بشوید. اما قلبتان عاشق است. دمتان گرم شمع های پرفروز امید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.ali1.ir/?feed=rss2&#038;p=905</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

