هیچ کس بیست نشد


یاد دوران دبستان به خیر. ایام امتحانات بچه خرخون های کلاس سر ۲۰ گرفتن چقدر به خودشان فشار می آوردند. وقتی که نتیجه امتحان می آمد و خدای نکرده به جای بیست رویاها، ۱۹ گرفته بودند میزدند زیر گریه. هه! فکر میکردند همیشه قرار است ۲۰ بشوند! یکی با ۱۵ راضی بود، یکی با ۱۰٫ یکی به خاطر ۹ گریه میکرد، یکی میخندید…
آن هایی که تمام نمره های دبستانشان را ۲۰ گرفتند بالاخره روزی با حقیقت های بی رحم دنیای واقعی و نه چندان همیشه شیرین مواجه شدند! مثلا معلم هایی که روی هوا نمره میدهند به نمره بیستی ها، ۲۰ نمیدادند!
امتحانات ثلث سوم هر سال هم داستانی داشت. خیلی از بچه ها مضطرب میشدند، خیلی ها با وسواس جواب سوال ها را میدادند، خیلی ها پاپیچ معلم میشدند که راهنمایی کند برای ۱ نمره بیشتر شدن و …

اگر زندگی دانش آموزی چند خط بالا کنایه از زندگی واقعی باشد، میشود گفت خرخون های ناراضی بازنده اند.
آن آدم هایی برنده اند که برای بهترین بودن تلاش میکنند اما به خاطر ۲۰ نشدن ناراحت نمیشوند، این یک حقیقت است که هیچ کس مطلقا همیشه بیست نمیگیرد! این آدم ها به انتخاب هایشان ایمان دارند و  همه چیز را با شجاعت میپذیرند. باور دارند که یک بار می آیند به این دنیا، و فقط یک بار فرصت زندگی دارند. میخندند و ۱۸، ۲۰، ۱۰ و ۱۲ میگیرند. تلاششان را برای رسیدن به بهترین چیزی که میتوانند باشند میکنند، نه برای رسیدن به چیزی که اساسا برای همیشه قابل دسترس نیست. اگر به ایده آلهایشان رسیدند، میخندند، اگر نرسیدند باز هم میخندند. بعید است این مدل آدم ها زیر ۱۰ بگیرند. اینها میخندند و نمره میگیرند، چون میدانند معدل هیچ کس بیست نشد!

  • پی نوشت ۱: انگیزه ی نوشتن این چند خط وقتی ایجاد شد که دیدم میشود به خاطر از دست دادن کلی چیز با ارزش، از راهکار لبخند استفاده کرد و شاد بود! در صورتی که غم و غصه و نارضایتی راهکار نیست، درد است و درد زندگی را تلخ میکند. لبخند به لب باشید دوستان.
  • پی نوشت ۲: اول میخواستم عنوان مطلب را بگذارم “ایمان به انتخاب و حقیقت های غیر قابل تغییر”
  • پی نوشت ۳: هر وقت من یک چیزی مینویسم بزرگترها نظر میگذارند که “جوون، خیلی سطحی مینویسی، ننویس اصلا!” :D راستش خودم هم این را خوب میدانم اما برای این که بتوانم مثل شما بزرگترها بزرگانه و عمیق تر بنویسم به کمی گذر زمان احتیاج دارم. سخت نگیرید. بیشتر دوستان عزیزی که من را میخوانند یا بزرگترهایی هستند که لطف دارند یا جوانها و هم سن و سالهای خودم. همیشه از همه ی آنها که کمک کردند سطحی ننویسم ممنون بوده ام. ما هم بزرگ میشویم، میدان بدهید بزرگترها.

آرام به آرامی چشمان تو هستم…


وارد زندگی شخصی هر کسی که بشیم، در هر صورت یه جای زندگیش یه نقطه ی اوج آرامش هست. چیزی که واسش ارزشمنده، چیزی که بهش اعتقاد داره. این نقطه ی اوج آرامش میتونه یه کتاب خاطره انگیز باشه، میتونه یه گوشه ی دنج باشه، فکر به خدا باشه، یا وجود پر مهر یه زن. چیزی که رابطه ی مستقیمی داره با امید انسان. اگه حذفش کنیم، از دست میریم.
حرف خاصی نیست توی این نوشته ام. فقط توی پرانتز میگم اینو: آرامش رو باید چشید تا فهمید چیه. اونایی که چشیدن میدونن چی میگم. اونایی هم که نچشیدن، کنایه نزنن، چون واسم مقدسه.
این نوشته رو تقدیم میکنم به وجود پر مهر تو که نقطه ی اوج آرامش منی. تقدیم با عشق…

راه را گم کرده ایم


امشب داشتم از کنار نمایشگاه کوچه های بنی هاشم -که به مناسبت شهادت حضرت زهرا برپا شده- رد میشدم، دیدم خیلی شلوغ بود. یاد حرف یکی از استادهامون افتادم که میگفت: ما آدمها فراموشکاریم. هدف از یادمون میره. خدا نماز رو گذاشت که ما روزی چند بار یادش کنیم، اما توی همون نماز هم خدا رو فراموش میکنیم. همه چیز رو یاد میکنیم جز خدا.
داستان این نمایشگاه کوچه ها هم، همون داستانه. مردم نیومده بودن که به نحوی در یه بعد کوتاه از زندگی حضرت زهرا قرار بگیرند تا منجر به ایجاد چارچوبی برای اندیشه بشه. اومده بودن طراحی قشنگ کوچه ها رو ببینن. اومده بودن خونه های با صفای کاهگلی رو تماشا کنن…. اومده بودن قدمی بزنن و حالشون رو ببرن از نورپردازی و دیزاین!


حتی توی نمایشگاه هم نرفتم. گفتم من به این نیاز ندارم. فعلا به عنوان یه بچه مسلمون برم یه بعد از زندگی ایشون رو مطالعه کنم واسم بسه.
اوج تضادیم ما مسلمون نماها. ادعای حضرت زهرایی بودن میکنیم، اما هیچ جای زندگیمون اون مدلی نیست. یه نمونه کوچیکش ازدواجه، معیارها و خواسته های حضرت زهرا و حضرت علی چی بود؟ معیارها و خواسته های ما چیه؟ حالا کی اسلام رو بدنام کرد؟ جز ما؟

زمین پاک


گوگل ریدر یا به قول خودمون گودر رو باز کردم دیروز و دیدم چند جا از محیط زیست نوشتن. متوجه شدم که امروز روز زمین پاکه. اتفاقا منم در این مورد حرف داشتم که حالا وقت خوبی واسه گفتنشه.

روز جهانی زمین پاک

چند روز پیش دیدم که یه بچه ی دبستانی یه کیک از تو کیفش درآورد، بازش کرد، بسته شو انداخت رو زمین …
خیلی ناراحت شدم. گفتم پس هنوز حداقل شاید دو نسل دیگه فاصله داشته باشیم با جامعه ای که اکثریت مردمش آشغال تو محیط زیست نمیریزن. مگر این که مثل الزامی بودن بستن کمربند ایمنی جریمه واسش تعیین بشه! جریمه چیز خوبیه. همیشه باهاش موافق بودم. کاش خودمون پلیس خودمون بودیم ولی وقتی نیستیم جریمه خیلی خوبه. بگذریم از جریمه که این روزا هر وقت میخوام برم کاشون سوار هر ماشینی میشم راننده میناله ازش.
یه راهکارای ساده ای هست واسه آشغال نریختن تو محیط زیست، که خودم انجام دادم و جواب داده، با شما هم به اشتراک میذارم:

  • رفتین بیرون یه چیزی گرفتین که نوش جان کنید، قبل از اینکه بقیه بسته اش رو بندازن زمین شما اونو طوری بذارید توی جیب یا کیفتون که بقیه متوجه بشن و تا به سطل زباله نرسیدید بذارید همونجا باشه.
  • رفیقتون زباله ای میندازه رو زمین شما خم بشید برش دارید با یه لحن مهربون که اقتضا میکنه بگید چه کاری بهتره. البته هوای بزرگترا رو داشته باشید یه وقت ناراحت نشن.
  • توی جمع زباله ها رو جمع کنید و بذارید توی کیفتون یا پاکتی که واسه این کار کنار گذاشته بودید.
  • وقتی کسی در شرف انداختن زباله اس با مهربونی و هیجان بهش بگید نه نندازش زمین، بده اش من!
  • اگه توی یه جمع دوستانه نشستین و فضا فضای گفتگوست، در مورد محیط زیست سالم یه گفتگوی شاد و فعال راه بندازید.
  • بچه ها، بچه ها خیلی مهمن و خیلی خوب یاد میگیرن. اگه مثل من یه خواهرزاده ی کوچولو دارید بهش یاد بدید کارای خوب رو.
  • بازم تاکید میکنم مواظب غرور بزرگترا باشید، بیخیالشون بشید، هر چند حتی من دیدم روی بزرگترا هم جواب میده اما طولانی مدت و به شرط ملاحظه کاری و احترام و غیر مستقیم عمل کردن. بچه ها رو بچسبید که آینده سازن.

خوب دیگه چیز خاصی به ذهنم نمیرسه. توی نظرات شما تکمیلش کنید. همه با هم منتظریم ببینیم دوستامون چه راهکارایی دارن.

استراتژی لبخند


چند ماه پیش که برای امتحان گواهینامه موتورسیکلت به پاسگاه نیروی انتظامی مراجعه کردم، با یک صف طولانی مواجه شدم. ظرفیت سالن امتحان محدود بود و تعداد مراجعه کننده ها بیش از حد! خیلی ها زدند توی صف و به سالن اول رسیدند. ما ۲ ساعت روی پا منتظر ماندیم تا سانس دوم شروع شود! هر دقیقه باز به تعداد مراجعین افزوده میشد. دوباره داستان توی صف زدن داشت شروع میشد اما اینبار چون طاقت همه سر آمده بود، فریاد اعتراض بلند شد و سر و صدا کل پاسگاه را برداشت. سروانی آمد و با فن خودش -توهین نظامی- مردم را ساکت کرد. یکی که دیگر بریده بود آمد جلو و با داد و بیداد به سروان اعتراض کرد که تقصیر ما چیست؟ بنده خدا تا حدودی حق هم داشت، مسئولین تدبیری برای حفظ نظم صف اتخاذ نکرده بودند. اما چه شد؟ سروان برگه شرکت در امتحان فرد معترض را پاره کرد و به جرم اخلال در نظم به وضع تحقیر آمیزی بردش توی یک اتاق و مطمئنم حسابی برایش دردسر درست کرد.

داستان زندگی ما هم با این داستان تفاوت چندانی ندارد. همه تحت فشار بی عدالتی هستیم، اما اکثرمان قدرت تغییر نداریم. در نتیجه اگر لب به اعتراض بگشاییم، پیامدش محکم بر میگردد توی صورت خودمان! -همان طور که من ترم آخر دانشگاه به اساتید اعتراض کردم و ترم آخرم تبدیل شد به ترم یکی مانده به آخر- داستان اینطور است …. اگر آن روز او مثل خیلی های دیگر ساکت میماند، امتحانش را میداد و گواهینامه اش را میگرفت و میرفت، اما …

نمیگویم ساکت باشیم. میگویم لبخند بزنیم و به چیزهای جدیدی که تحت همان شرایط بی عدالتی وجود دارد فکر کنیم. این بخشی از زندگی ماست، چرا بی دلیل تلخ اش کنیم؟ لبخند بزنیم و بخش های زندگی را بگذرانیم. با این دید آرام تر میگذرد. با دست خالی نمیشود به جنگ توپ و تانک رفت. وقتی قدرت تغییر نداریم باید ناخوشی ها را به عنوان بخشی از زندگی مان بپذیریم. به سادگی همان که آدم بودنمان را پذیرفته ایم. استراتژی لبخند زندگی را آسان میکند.

پی نوشت ۱: به هر روز گذشته ام که نگاه میکنم میبینم جای استراتژی لبخند واقعا خالی بوده. اکثر مواقع اخم هایم الکی بوده.
پی نوشت ۲: نگران بی عدالتی ها نباشیم چون دنیا حساب و کتاب دارد، ما زندگی مان را با راهبرد لبخند پیش میبریم.

Review نوشتن صرفا برای گوشی های چند صد هزار تومانی نیست!


نه ماه پیش یک سامسونگ آندرویدی خریدم به قیمت ۳۵۰ هزار تومان. جعبه گشایی و مرورش را اینجا نوشته ام. سه ماه پیش که ارزش دلار به لطف مسائل اقتصادی بالا رفته بود و نوی گوشی ام را ۵۰۰ هزار تومان توی بازار میفروختند، دست دومش را فروختم ۳۵۰ هزار تومان، یعنی به همان قیمتی که خریده بودم. تا این که چند هفته پیش یک سامسونگ دیگر خریدم. نه، منظورم گلکسی اس ۲ یا گلکسی نکسوس  نیست! ارزان ترین سامسونگ بازار را خریدم. تا قبل از این فکر میکردم نوشتن تجربه کاربری فقط برای گوشی های گران قیمت است! اما حالا نظر متفاوتی دارم که در ادامه نوشته ام متوجه اش خواهید شد.
در حالی که ۱۲۰۳ محبوب نوکیا که حداقل امکانات ممکن را دارد با قیمت ۶۵ هزار تومان به فروش میرسد سامسونگ GT-E1080F را با قیمت ۳۹ هزار تومان خریدم.


با دید قبلی که نسبت به سل فون های سامسونگ داشتم انتظار چیزی بیشتر از یک گوشی بدقلق را نداشتم. اما بعد از خرید نظرم کاملا عوض شد. شما -فرض کنید همه چیز آرومه و این یک گوشی ۲۰ هزار تومانی است- توقع چنین امکاناتی را دارید؟:

  • صفحه نمایش رنگی
  • پشتیبانی کامل از زبان و تاریخ فارسی
  • جستجوی لحظه ای در مخاطب ها (همان اینستنت سرچ خودمان، مثل گوگل!)*
  • دیکشنری فارسی عامیانه پر و پیمان برای سبک نوشتن T9 که پیامک نوشتن را از همیشه راحت تر کرده و من فقط از آن استفاده میکنم*
  • منشی تلفنی
  • سه بازی خوب که البته به پای اسنک نوکیا نمیرسند!
  • اپ هایی از قبیل ماشین حساب، آلارم، زمان سنج، کرنومتر، مبدل همه فن حریف، چراغ قوه، یادداشت، بوق پشت خطی قلابی و …
  • قابلیت فراموش کردن آخرین باری که گوشی را شارژ کرده اید!! (فکر کنم ۱۰ روز یک بار شارژش میکنم)

همه ی اینها یک طرف، طراحی حساب شده ی واسط کاربری و کاربردپذیری بالای آن یک طرف! نمونه اش اینستنت سرچ در مخاطب ها و ماشین حساب خفن اش! یک نمونه ی دیگرش این است که دیگر مثل گوشی های زمان شاه لازم نیست برای ارسال پیامک، لیست مخاطبهایتان را بالا پایین کنید، نام آخرین مخاطبانی که با آنها ارتباط داشته اید موجود است (قابلیتی که اولین بار در آندروید دیدم – کم مانده بود به آندرویدی ها کنایه بزنم که زدم!!) و چندین مورد دیگر …

حالا شما باشید میروید ۶۵ هزار تومان پول بالای یک صفحه نمایش سیاه و سفید و یک تلفن صرفا الوگو + پیامک رسانی ای که حروف فارسی گچپژ را هم ندارد بدهید یا ۳۹ تومان پای این؟
بله. این که سامسونگ بزرگ میشود و نوکیا را پشت سر میگذارد الکی نیست. داستان ها دارد که این گوشی ۲۰ دلاری یک بخش کوچک از آن داستان ها است. گوشی ۲۰ دلاری ای که هر چه جلوی خودم را گرفتم نتوانستم در موردش ننویسم! این نوشته تصدیق کننده ی این عبارت است: “مهم نیست سهمتان از بازار چه قدر است، مهم این است که چه سهمی از بازار را میخواهید و چه قدر برایش تلاش میکنید.”
اگر دقت کرده باشید این روزها بیشتر مردم سامسونگ به دست اند، نه نوکیا به دست…

بعد از نوشتن این مطلب فکر کردم حتما چند نفری از خواننده ها انگ پول گرفتن از سامسونگ را به من خواهند چسباند. خواستم بگویم اگر راهی بلدید که ازشان پول بگیریم به من هم بگویید بدم نمی آید. شاد باشید. ;-)


*instant search یا جستجوی آنی: با وارد کردن هر کاراکتر بلافاصله سرچ انجام میشود. این نوع سرچ خیلی سریع تر از سرچ های سنتی است.
*T9: برای نوشتن مسیج معمولا یک دکمه را چند بار میزنیم تا به حرف مورد نظر برسیم. اما در این شیوه کافیست دکمه ی مورد نظر را یک بار بزنید و وقتی همه ی حروف کنار هم قرار گرفت این ابزار خودش کلمه مورد نظر شما را حدس میزند. مثلا برای نوشتم کلمه ی “علی” کافیست کلید های ۹۸۷ را بزنید. به جای این که سه بار کلید ۹ و پنج بار کلید ۸ و چهار بار کلید ۷ را بزنید.

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!
آمار بازدید